عبدالله مستوفى
29
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
مينويسيد : « باقى ماندهء قواى متلاشى شدهء تأمينيه با رقت ناكترين احوالى بر مقدرات خود نالان و افراد آن از گرسنگى در حالت احتضار . » قواى تأمينيه ، يعنى ژاندارمرى ايران بعد از وقعهء مهاجرت خيلى كم شده ، و عدهء آن از هيجده هزار نفر تنزل كرده ، طرز قره سورانى بجاى ژاندارمرى سابق در كليهء ولايات معمول شده بود و كابينهء شما باز عده را زياد كرده و تا حال به هشت هزار نفر بالغ شده است ولى بايد علت آن تنزل و سبب اين ترقى را بدست آورد . تنزل ژاندارمرى و تغيير اسم آن ، بعد از وقعهء مهاجرت به علت فشارهاى سفارتين انگليس و روس بود . كه تمرد بعضى از سركردههاى سوئدى را كه بىاجازهء دولت بكمك متحدين در جنگ عمومى مداخله كرده بودند بهانه كرده ، براى اينكه دولت ايران قوهاى نداشته باشد كه با آلمان و عثمانى كمك نمايد ، هيچوقت اجازه نميدادند كه عدهء آن از سه هزار نفر تجاوز كند ، و هروقت دولت ايران ميخواست در تكثير عدهء آن اقدامى نمايد از راه ديگر ، گرفتار ميشد . قطعا اگر سفارت انگليس بهم پيمانى شما مطمئن نبود و بصداقت شما در ايران فروشى كاملا يقين حاصل نكرده بود بشما هم اجازهء ازدياد قواى تأمينيه را نميداد . اما اينكه مينويسيد : « افراد قواى تأمينيه از گرسنگى در حالت احتضار » بودند مسلما اغراق شاعرانه است ، زيرا آنروزى كه شما كابينهء جديد خود را تأسيس گرديد ، از قحطى ديگر اثرى باقى نبود . مگر اينكه بقول اصوليين ، باستصحاب قائل شده خواسته باشيد قحطى و گرسنگى دورههاى قبل از خودتان را بدورهء خود نسبت بدهيد . ميگوئيد : « خزانه تهى » بلى ! در سايهء اقدامات شما كه در وزارتهاى ماليهء خود معمول و به كار انداختهايد ، در گذشته و حاليه و آتيه ، هميشه تهى خواهد بود . در اول كابينهاى كه بعد از خلع محمد على ميرزا بمجلس شوراى ملى معرفى شد ، شما وزير ماليه بوديد . انتخاب شما براى وزارت ماليه ، به اين نظر بود كه اشتباها در شما ، هم اطلاع و بصيرت و هم آزاديخواهى ، هر دو را سراغ كرده بودند . ولى شما بجاى اينكه در انتخابات خود همان نظريه را كه سايرين در انتخابات شما معمول داشته بودند به كار بريد . و مانند يك وزير دلسوز اشخاص بصير امين را وارد كار كنيد ، چرخهاى بزرگ ماليه را بدست مردمان بىسابقه غير بصير امتحان نداده سپرديد ، و سر آنها را كه همگى بر آوردگان شما بودند ، بمواجبهاى ادارى گرم و از جهل يا اطاعت يا همدستى آنها با خودتان ، استفاده كرده . تا توانستيد كيسهء خود و كلاه دولت را پر نموديد « 1 » . بعد از كنارهجوئى شما هم هركس وزير ماليه شد همان شالوده و همان منتخبهاى شما در كار بودند ، و بطور غير مستقيم با شما همراهى ميكردند .
--> ( 1 ) - « كلاه پر كردن » كنايه از گول زدن يا بقول كرمانيها گول كردن و مغبون كردن است مثلا اگر كسى در معاملهاى گول خورده و مغبون شده باشد ميگويند ، خوب كلاهش را پر كردهاند .